خرید بک لینک

درباره سایت

سرگرمی تفریحی

خدایا من اگر بد کنم تو را بنده های خوب فراوان است.........اما اگر تو مدارا نکنی مرا خدای دیگر کجاست؟؟؟؟

پیرمرد عاشق به زنش گفت : بیا یادی از گذشته های دور کنیم.

 

 من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم

پیرزن قبول کرد.

 

فردا پیرمرد به کافه رفت. دو ساعت از قرار گذشت، ولی پیرزن نیومد.

وقتی برگشت خونه، دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه.

 

ازش پرسید: چرا گریه میکنی؟

 

پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

 

بابام نذاشت بیام

برچسب: نویسنده: m-asheyan تاريخ: سه شنبه 17 بهمن 1391 ساعت: 5:00

صفحه بندی